سوسکای مامور!| ویکی پدیا فارسی

سوسکای مامور!

حامی میگه من نمی دونم چرا توو این سوسک همه جارو ول میکنه میاد میچسبه به تو! جدا یه وضعی داریم.... دو روز پیش که سوسکه اومد روو دستمو با جیغ از خواب پاشدیمو یک ربع بعد اذان گفتو خلاصه باعث خیر شدو نماز صبحمونو خوندیم... دیشب هم دوباره اومد روو پامو دایره وار میچرخید! چنان جیغی زدم که هنوز صداش توو گوشمه. واقعا نسبت به سوسکا درمونده ام... و دوباره باعث شد نماز صبح بخونیم و تا طلوع آفتاب من مشغول عبادت شدم و خیلی هم خوشحالم چون از ماه رمضون همی دو روز مونده و من با این بچه ی توو شکم هیچ ثواب درستو درمونی نبرده بودم از این ماه پربرکت. 

خیلی خوشحالم که حامی به دعا برای فروش خونه هم که شده برای دو شب قدر همراهی کرد و رفتیم امامزاده و شبای قدر امسال بهتر از پارسال بود.

سوسکه دومی که انشاءالله همون اولی بوده باشه در نهایت به فنا رفت ولی خب یه چیز مهم رو بهم متذکر شد: جوراب!